نگذاشت ,خواستم ,نیست خواستم

خواستم دل بکنم یاد نگاهت نگذاشت

خواستم شکوه کنم خواب بگاهت نگذاشت

درد من مرهم قلبت چو شود باکی نیست

خواستم درد شوم وحشت آهت نگذاشت

هر دمی زخمه زدی زخم به اندوه نشست

خواستم نیست شوم رِنگ سه گاهت نگذاشت

گفتم امید ز مهرت ببرم دیگر و باز

خواستم عهد کنم چشم سیاهت نگذاشت

حرف نازک چو نشد نوش به گوش معشوق

خواستم عیب بجویم که گناهت نگذاشت

به خدا ظلم به عاشق عمل سختی نیست

خواستم رخصت خاموشی و جاهت نگذاشت

شب بپرسید دلیل همه بیداری من

خواستم فاش کنم روی پگاهت نگذاشت

منبع اصلی مطلب : شعری برای آسمان
برچسب ها : نگذاشت ,خواستم ,نیست خواستم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : روی پگاه تو