وقتی تَرَک خورد آینه با من، که بردم اسم او

شاید که امواجی نه از دریا، ربودم بی هوا

گیرم که اینجا صید من، اما بگو صیاد کو؟

یا شور تنها ماندن این سروک آزاد کو؟

میمانم اینجا تلخ تر از قهوه قاجار هم

یادت همایون میزند با ساعت ناکوک هم

هر یک به خون خو کرده ایم ما و من و این شب پره

من خون خود، تو خون خلق، جمله خلایق شب پره

هرگز خمار و مست نیست یک آن به غیر از چشم او

بی پرده میپرسم بگو، پس شاخه شمشاد کو؟

همسایه میگوید چه خوش ساز جوانی میزند

پیرمردی شایدم در ظاهر دنیا ولی...

بی شک نمیداند که آن افسونگر بیداد کو

                                                     احسان صادقی

منبع اصلی مطلب : شعری برای آسمان
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : اینجا صید من